تبلیغات
Rain Bow Stories - You are my heaven.PT 4
Rain Bow Stories
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 23 خرداد 1392 توسط H.P ~ Hoda
You are my heaven.PT 4

   سلام به همه دوستای گل... چطورین ترپل اس ها؟

   من که خوبم! سلام می رسونم...

   خیــــــــــــــــــــلی خیلی بی نهایت متشکرم که من رو همراهی کردین!

   سپاسگزارم...

   این پارت از قبلی کمتره. به این نتیجه رسیدم که قبلی خیلی زیاد بود. این هم کم نیست ها... ولی نسبت به قبلی کوتاه تره.

   دیگه زیاد نمی حرفم. برین ادامه که جایزه گرفتین!

   خیلی آهسته به پلک هام اجازه دادم باز شن...

***

   پسرا از ون پیاده شدن و به سمت خونه ی جدیدشون حرکت کردن. همه چیز عالی بود. درست همون طور که خواسته بودن. هر کدوم از پسرا به یه سمت رفتن. یونگ سنگ راه باغ پشت خونه رو در پیش گرفت. هیون به سمت آشپزخونه رفت. کیو آماده شد تا اتاق تمرین و رقص رو دید بزنه. جونگ مین دوید سمت اتاق خوابش و هیونگ نشیمن رو انتخاب کرد.

   یونگ سنگ با دیدن باغ لبخند زد. اونجا پر از گل و گیاه و درخت بود. راه وسط باغ پر از چمن های تازه کوتاه شده بود. انگار که اون رو با چمن فرش کرده باشن. پاهاش رو روی چمن ها گذاشت و شروع کرد به قدم زدن. دو طرف راه پر از گل های رز سفید بود. یه کم جلوتر، جایی که مسیر چند شاخه می شد، رز ها جای خودشون رو به بنفشه های ارغوانی می دادن. همه چیز اونجا خیلی رویایی بود. رها سمت راست رو در پیش گرفت و جلو رفت. اونجا ساکت تر بود و انبوه تر. آخر مسیر به یه محوطه ی باز ختم می شد که یه تاب دو نفره وسطش داشت. آرم دابل اس که دو تا اس به هم چسبیده داخل یه دایره است، توی قسمت پشت تاب خودنمایی می کرد. جای پرتی بود. یونگ سنگ با خودش فکر کرد که اینجا جای خوبی برای کتاب خوندنه. با این فکر به سمت خونه برگشت تا کتاب خونه رو خیلی دقیق بررسی کنه.

   کیو با دیدن اتاق تمام شیشه ای رقص خشکش زد. از اونجا که اتاق در طبقه ی دوم قرار داشت، حتی کف اتاق رو هم از شیشه درست کرده بودن. منظره ی باغ از پشت دیوار های سالن کاملا پیدا بود و سقف اتاق آسمون بعد از ظهر رو نشون می داد. کیو به زیر پاش نگاه کرد.  نشیمن کاملا معلوم بود.

   همون موقع هیونگ وارد سالن نشیمن شد. خیلی بزرگ بود. جون می داد برای مهمونی های خصوصی... همه چیز تکمیل بود. میز ناهار خوری کاملا با مبلمان اتاق سِت بود. پرده ها رنگ ملایمی داشتن و یه LED بزرگ دیوار سمت چپ رو اشغال کرده بود. استریو آخرین مدل آماده ی کار بود و لوستر زیبایی از سقف شیشه ای اتاق آویزون بود. دیوار های سالن با تابلو های گرون قیمت تزیین شده بود.

   هیون خودش رو به یخچال  رسوند و با رضایت لبخخند زد. ( قربون اون شکمت برم من... ) هر چیزی سر جای خودش بود. پس مدیر این دفعه حرفش رو جدی گرفته بود و یخچال رو قبل از رسیدن پسر ها پر کرده بود. نگاهش به سمت تجهیزات آشپزخونه کشیده شد. کیو حتما از دیدن این چیزها خوشحال می شد...

   جونگ مین به خاطر مدل اتاقش خیلی راضی بود. هر چیزی که سفارش داده بود آماده و حاضر سر جاش بود. عروسک هایی که طرفداراش بهش هدیه کرده بودن هر طرف دیده می شدن. یخچالش رو باز کرد و یه هویج برداشت. آهسته از پله ها پایین رفت تا بقیه رو پیدا کنه...

   یونگ سنگ با وجود اون همه کتاب که دور و اطرافش بود احساس خوشبختی می کرد. اولین کتابی که به دستش رسید رو برداشت و یه صندلی زیر پاش گذاشت و بین صفحات کتاب گم شد...

   هیون با دیدن کیو که داشت با آهنگ Snow prince می رقصید خندید و گفت:

   ـ هنوز نرسیده شروع کردی؟

   کیو: وای! من اینجا رو خیلی دوست دارم.

   هیون: اوه! تو که هنوز آشپزخونه رو ندیدی و داری از خوشحالی می رقصی. قبل از اینکه پاتو اونجا بذاری حتما یه قرص آرام بخش بخور!

   کیو: مگه تو این خونه رو نمی پسندی؟

   هیون: چرا... هی کیو! بیا بریم پایین. هیونگ بازم احساساتی شده...

   کیو: باشه. بیا قبل از جونگ مین بهش برسیم.

   جونگی: قبل از من به کی برسین؟

   هیون: اوه، اوه! تو خودت رو درگیر نکن برو هویجت رو بخور.

   جونگی: ببین از بس هویج نخوردی چشمات ضعیف شده. نمی بینی دارم می خورم؟

   کیو: هیون بیا بریم پایین...

   جونگی: اِ... اون هیونگ نیست؟

   هیون: تا تو هویجت رو می خوری ما میریم و بر می گردیم.

   " طبقه ی پایین... "

   کیو: یونگ سنگ کجاست؟

   هیونگ: اِ... کیو تویی؟ نمیدونم. توی باغ بود.

   هیون: بیبی جون بابا! چی شده باز؟

   هیونگ: خیلی خوشحالم که دوباره داریم جمع می شیم. باز هم مثل قبل همه مون با هم یکی می شیم.

   کیو: آره. من هم دارم بال در میارم!

   جونگی: بیبی کجایی؟

   هیون: اوه اوه پسرم خرگوشه اومد. اون احساساتت رو نبینه که باز اسب میشه ها...

   جونگی: بچه ها خرگوش من رو ندیدین؟

   هیونگ: چرا... توی ماشین داشت هویج می خورد!

   جونگی: شکلات هم توی حیاط بود... فکر کنم تا حالا دیگه گم شده...

   هیون: جونگ مین!

   جونگی: جانم بابایی؟

   هیون: برو مامانت رو پیدا کن. انقدر هم سر به سر بیبی نذار. هیونگ شکلات توی حیاط تو لونه شه. تو نگران نباش!

   کیو: اوه! من فهمیدم مامانی کجاست!

   بقیه: کجا؟

   کیو: پیش به سوی کتاب خونه...

***

   آهی از ته دل کشیدم و گفتم:

   ـ خوب شد زود جواب دادن! داشتم از استرس می مردم!

   ـ حالا خوبه قبول شدیم. هیون واست چی نوشته بود؟

   ـ چند بار بهت بگم؟ نوشته بود که قبول شدم دیگه...

   ـ اما چه جمله ای بهت گفت؟

   ـ اَه... اصلا بیا خودت ببین! نوشته که قبول شدم. بعدش هم گفته: " واسه تولدم منتظر یه کلاه خوشگلم. "

   ـ واااای... شما با هم تله پاتی ندارین؟

   بحث رو عوض کردم:

   ـ پارک جونگ مین به تو چی گفته بود؟

   ـ وای! من خیلی خوش شانسم. برام نوشته بود:" قبولت می کنم. فقط به خاطر اینکه مثل من عاشق هویجی! "

   ـ اَه... شما 2 تا خرگوش احتمالا هر روز واسه ناهار خوراک سبزیجات دارین با هویج فراوان!

   ـ از کجا فهمیدی؟

   ـ خدا به داد شوهرت برسه...

   اون روز تا شب حسابی توی سر و کله ی همدیگه زدیم و اذیت کردیم. شب که شد رفتیم ...

==================================================

    این قسمت زیاد هیجان نداشت ... جاش قسمت بعد تلافی می کنم!

در آینده خواهید خواند:

   * صبح با صدای... جونگ مین از خواب بیدار شدم.

   * انگار تو دلم آتیش بازی شده بود...

   * ... باید دختره رو نیمه شب ببوسی!

   * اوّل باید جونگ مین رو ببوسی!

   

   پارت بعد آهنگ green peas رو تو متن اش داره... اگه ندارین بگین دانلودش رو بذارم.

بچه ها جایزه ی پارت قبل "ویدیوی "ss501-funny" به علت مغایرت داشتن با شئونات اخلاقی و عرف جامعه ،از طرف تیم مدیریت آپارات حذف گردید ." هه هه ... ببخشید!

   این یکی رو همه دیدن... lucky guy!

ببینید:

[http://www.aparat.com/v/1dafd6caeca6236a908a15c01612b48b70349]




طبقه بندی: You are my heaven، 

دانلود نرم افزار

اس ام اس

html tutorial

learn php

قالب وبلاگ