تبلیغات
Rain Bow Stories - You are my heaven.PT 5
Rain Bow Stories
نوشته شده در تاریخ جمعه 24 خرداد 1392 توسط H.P ~ Hoda
You are my heaven.PT 5

   سلام بچه ها!

   دلم براتون شده بود یک ذره... ولی مثکه شما منو فراموش کردین...

   بیخیال! من با پارت جدید اومدم. این پارت خیلی قشنگه. حداقل بهم این طور میگن! امیدوارم شما هم از این یکی خوشتون بیاد.

   اینم دانلود آهنگ green peas دابل اس! Green peas

   متاسفانه این دفعه جایزه ندارین... تقصیر خودتونه! دیگه زیاد حرف نمی زنم. برین بقیه داستان رو بخونین.


   اون روز تا شب حسابی تو سر و کله ی همدیگه زدیم و اذیت کردیم. شب که شد رفتیم توی اتاق آنیتا و بهش گفتیم که قراره بریم کنسرت. ازش عذرخواهی کردم که نتونستیم واسش بلیت جور کنیم... خواست حرف بزنه که تلفنش زنگ خورد:

   ـ بله؟

   ـ ...

   ـ چی؟ مطمئنی؟

   چشماش چهار تا شده بود. 30 ثانیه بعد جیغ زد:

   ـ واااااااای! ممنون عزیزم! ها؟ باشه باشه... تو نگران نباش. میسی... بای!

   گوشی رو قطع کرد و یه چشمک بهم زد:

   ـ فکر کردی فقط خودت زرنگی؟ من خودم 2 تا بلیت جور کردم. حالا موندم اون یکی رو چیکارش کنم؟

   آروم خندیدم. بهش گفتم:« به من چه؟ » و سریع در رفتم. رها 2 دقیقه بعد از اتاق اومد بیرون و گفت:

   ـ من طبیعت این دختر رو درک نمی کنم! همش توی اتاقشه و خیلی کم حرف میزنه. اون وقت از این زرنگ بازی ها هم بلده. تازه، آشپزیش هم حرف نداره. اون دفعه ناهار رو یادت میاد؟ پس چرا این همه تنها و گوشه گیره؟

   در تایید حرفاش سرم رو تکون دادم و جواب دادم:

   ـ راستش من هم نمی دونم... احساس می کنم یه چیزی رو مخفی میکنه. انگار یه رازی داره که دوست نداره ماها بفهمیم!

   رها شونه هاش رو بالا انداخت و به طرف اتاقش رفت. من هم رفتم تا یه جعبه ی خوشگل واسه کلاهم پیدا کنم...

   روز موعود فرا رسید! صبح با صدای آهنگ کریسمس جونگ مین از خواب بیدار شدم. اولش باورم نمی شد که امروز قراره توی کنسرت دابل اس باشم. اون هم نه هر کنسرتی، کنسرت بازگشت گروه! نیم ساعت توی تخت خوابم موندم و با خودم کلنجار رفتم تا متقاعد شم که همه ی اتفاق های دو روز پیش حقیقت داشته. بعد در حالی که سعی می کردم آرامش خودم رو حفظ کنم از اتاقم خارج شدم.

   عصر دچار یه هیجان خاصی شده بودم... طاقت انتظار کشیدن رو نداشتم. بالاخره حرکت کردیم. من یه لباس سفید پوشیده بودم که آستین حلقه بود؛ با یه شلوار جین سفید و یه کت طوسی نقره ای روش. موهای بلندم که تا باسنم می رسید رو بالای سرم بسته بودم. اما هنوز تا پشتم می رسید. رها هم یه لباس آستین کوتاه به رنگ نارنجی پوشیده بود با یه دامن خوشگل.

   هیچ کدوممون قدرت حرف زدن نداشتیم. توی تاکسی نشستیم و آروم به بیرون از پنجره چشم دوختیم...

***

   هیون جونگ در حالی که می خندید وارد شد. یونگ سنگ یه نگاهی نصیبش کرد که خنده رو روی لب های هر کسی خشک می کرد و داد زد:

   ـ کیم هیون جونگ! چرا دیر کردی؟ مثلا ما باید از لیدرمون یاد بگیریم...

   هیون جونگ که زهره ترک شده بود، آروم گفت:

   ـ امروز روز تولدمه...

   یونگ سنگ آهسته گفت:

   ـ اِ... یادم نبود!

   تا این حرف رو زد همه بهت زده پرسیدن:

   ـ چی؟

   یونگ سنگ: بابا شوخی کردم... فکر کنین روز تولد شوهرم یادم  نباشه!

   بقیه: اوفـــــــ! ...

   جونگ مین: فکر می کردم فقط خودم بلدم از این مزه ها بریزم.

   هیونگ: خب به مامانت رفتی دیگه!

   جونگ مین: بیبی ساکت شو!

   کیو: بچه ها! فن های مخصوص مون باید تا حالا رسیده باشن. فکر نمی کنین بهتره بریم؟

   هیون: کیو جونگ احساس نمی کنی این رو من باید می گفتم؟ لیدری گفتن... سنتری گفتن...

   کیو: اَه... بی خیال دیگه! راستی هیون تو می خوای کی رو واسه مهمونی دعوت کنی؟

   هیون: از بین اون 50 تا فن ویژه؟

   جونگی: خوبه فقط 10 تاشون مال تو بودن!!!

   هیون: حالا هر چی...

   یونگ سنگ: نمی خوای بگی این فن خوش شانس کیه؟

   هیون: راستش هنوز انتخاب نکردم. چه فرقی می کنه؟ همشون فن اند دیگه! اصلا هر کس شماره 10 بود.

   هیونگ: ولی هیون خیلی فرق می کنه! تازه اون دهمی رو نباید انتخاب کنی!

   هیون: چرا؟

   هیونگ: آخه اون لیدر یه گروه دختره که خیلی هم کنه است و همیشه لباسای نامناسب می پوشه! آبرو ریزی محضه!

   هیون: این مشکل من نیست... حرف مرد یکیه.

   یونگ سنگ: خدا به دادمون برسه... بقیه چی؟

   کیو: من اونی رو که آخر همه سوال ها واسم گل کشیده بود می خوام. خلاقیت همیشه قابل تحسینه! ( جانم؟ )

   هیونگ: من از دست دخترای کره ای خسته شدم! چقدر اوپا... اوپا؟ 2 نفر توی لیست از کشور های خارجی بودن. اون که خوشگل تره...

   جونگ مین: اَه... فن های تو عکس هم گذاشته بودن؟ خوش به حالت!

   یونگ سنگ: من یه دختر مثبت انتخاب کردم! فقط یه فن ساده است. تو چی نردبون؟

   جونگی: من؟

   نخودی خندید و ادامه داد:

   ـ همون که عاشق هویجه...

   یونگ سنگ: پس لیست هاتون رو بدین به من تا اسم شون رو در بیارم.

   بقیه ی پسر ها همه همزمان لیست هاشون رو گرفتن طرف یونگ سنگ. اون هم یه نگاهی بهشون انداخت و بعد همه رو گرفت. داشت اسم فن ها رو می نوشت که یه اسمی توجه اش رو جلب کرد. چشم هاش گرد شد و بعد یه لبخند شیطانی زد.

***

   توی راه همش داشتم به کنسرت فکر می کردم... چیزی نمونده بود از شدت هیجان غش کنم! دست رها رو محکم گرفتم و فشار دادم. اما وضع اون هم چندان بهتر از من نبود. تصمیم گرفتم تا برسیم یه آهنگ گوش بدم تا شاید یه ذره آرامش بگیرم.

   Rainy heart که همیشه آرومم می کرد. ولی واسه امروز خیلی غمگین بود. پس سراغ Green peas رفتم. آهنگی که عاشقش بودم و ریتم ملایمی داشت... واقعا حالم رو بهتر کرد. انقدر که تا وقتی به سالن رسیدیم دیگه می تونستم خودم رو کنترل کنم.

   همه چیز اونجا خیلی خیلی قشنگ بود. می تونم با اطمینان بگم که ما خیلی خوش شانس بودیم که جایی توی لژ مخصوص داشتیم. بهترین زاویه دید متعلق به ما بود. به هر طرف که نگاه می کردی آرم دابل اس جلوت ظاهر می شد. جمعیت هم که فوق تصور بود! کنسرت بازگشت دابل اس! محشره... من اینجام.

   و بالاخره انتظار به پایان رسید. اون ها وارد شدن... اون هم با طناب! همه چیز خیلی رویایی بود. قبل از هر کاری به همه سلام کردن و بعد کنسرت رسما آغاز شد. اولین آهنگی که اجرا کردن کاملا جدید بود و فوق العاده! همه تو کفش موندن!

   بعد از اون هر کدوم یه اجرای تکی داشتن. کیو جونگ yesterday ... هیونگ جون Girl ... جونگ مین Not alone ... یونگ سنگ out the club ... هیون جونگ Lucky guy ! همه عالی بودن!

   حالا نوبت به آهنگ های قدیمی رسید... اول Love like this بود. بعد U R Man و بعد از اون هم چند تا آهنگ دیگه از جمله Unlock، love ya ، A song calling for you ، Deja vu ، We can fly و خیلی آهنگ های دیگه...

   اون روز عصر خیلی خوش گذشت. آخرای کنسرت بود که پسرا به فن هاشون گفتن که یه آهنگ درخواستی می خونن. همه بهت زده شدن و بعد جیغ شون سالن رو پر کرد. بعد هیون شانسی یه نفر رو انتخاب کرد. دختره که کم مونده بود پس بیوفته به زور اسم آهنگ رو گفت. پسرا هم خندیدن و شروع کردن به خوندن آهنگ Green peas :

han yeoreum nae nunsoge
bichwojin chorokbyeol neo
urin seoro sarangeul piwotji

bamhaneul byeoldeulcheoreom
bitnaneun chorokbyeol
geu moseup neomuna sarangseureopdago

uri hamkke han sungando
uriga hamkke han yaksokdo
tto uriga hamkke han sigan modu
yeongwonhi jikyeogagiro hae

3...2...1... go:
jeo byeori doeeo i sesang eodira haedo
eonjekkajina neohuideureul bichwojulge
24/7 from monday to sunday night
uriwa hamkke haengbokhal geoya

nal utge haneungeotdo
nal ulge haneungeotdo
baro neoya neul naegyeote isseo

geu nuga mworahaedo
byeonhaji annneun han gaji
uriui sarangeun yeongwonhi hamkke hae

hangsang bitnaneun byeol cheoreom
uriga hamkke hal sigandeul

deo barkge bichwojulge yeongwonhi
sojunghan chorokbyeol nae sarang

jeo byeori doeeo i sesang eodira haedo
eonjekkajina neohuideureul bichwojulge
24/7 from monday to sunday night
uriwa hamkke haengbokhalgeoya

neohuideurui sarangi gomawo
saranghae urin maengsehae
all for you

jeo byeori doeeo i sesang eodira haedo
eonjekkajina neohuideureul bichwojulge
24/7 from monday to sunday night
uriwa hamkke haengbokhalgeoya

one more time:
bam haneul nopi neohuiga eodira haedo
eonjekkajina neohuideureul bichwojulge
24/7 from monday to sunday night
uriwa hamkke haengbokhalgeoya

uriwa hamkke

haengbokhalgeoya

   آرامش... تنها چیزی که در اون لحظه احساس می کردم آرامش بود. یه نگاهی به هیون انداختم و بالاخره باور کردم که دارم دابل اس رو از فاصله ی انقدر نزدیک می بینم! انگار تو دلم آتیش بازی شده بود...

   نمی دونم چرا، ولی هیون از شروع کنسرت حتی یه بارم لبخند دختر کش نزده بود. با اینکه این نشونه ی خوبی نبود ولی ته دلم خوشحال بودم. آخه اگه این کارو انجام داده بود الان اون دنیا بودم! پسرا یه کم صحبت کردن و بعد در حالی که به شدت عرق می ریختن، واسه یه استراحت کوتاه از روی سن خارج شدن...

***

   جونگی: آااااااااااااااااااااااااااخ...

   هیونگ: اَه... ساکت شو!

   جونگی: حیف که خستمه وگرنه...

   کیو: یا تمومش می کنین یا 2 تا آهنگ بیشتر از بقیه اجرا می کنین!

   هیونگ: تو لیدری؟

   هیون: این دفعه رو با کیو موافقم!!!

   جونگی و هیونگ یه نگاهی به همدیگه انداختن و بعد آروم شدن. پسرا در حالی که روی صندلی نشسته بودن داشتن بطری های آب رو دونه دونه خالی می کردن. بعد از اینکه همه یه کم آروم شدن، یونگ سنگ در حالی که داشت لباسش رو عوض می کرد به هیون جونگ گفت:

   ـ هی پسر! میای با هم شرط ببندیم؟

   هیون که تازه عرقش خشک شده بود جواب داد:

   ـ اگه فعالیت بدنی نداشته باشه، حتما. حالا سر چه چیزی؟

   یونگی: اگه تو به جای اون دختره ی مسخره که لی ها یونگ صداش مس کنن، اون کسی رو که من می گم انتخاب کنی، شرط می بندم که امشب یه کادوی 125 دلاری بهت میده... موافقی؟

   هیون: باشه. اما این امکان نداره! فن ها از این کار ها نمی کنن!

   یونگی: این یکی می کنه... اگه باختی باید دختره رو نیمه شب ببوسی!

   هیون: اما اگه نخواد چی؟

   یونگی زیر لب: اگه کلاهه رو بهت بده ثابت می کنه که تو عزیز ترین کسش هستی...

   هیون: چی داری می گی؟

   یونگی: هیچی... 99% احتمال میدم که نخواد...

   یونگ سنگ لباسش رو با دست مچاله کرد و ادامه داد:

   ـ اما حقشه! می دونی... اون حتی حاضر نشد دستم رو بگیره. خیلی... اوم... خیلی پاکه!

   جونگی: هی! نمی شه با من شرط ببندی؟ اگه باختم هم مهم نیست!

   هیون: یونگ سنگ، عزیزم! تو باز جلو این بچه حرف زدی؟ نمی گی ذهنش منحرف شه؟

   یونگی: قبوله یا نه؟

   جونگی: پس من چی؟

   یونگ سنگ و هیون جونگ همزمان فریاد زدن:

   ـ تو ساکت شو!

   جونگ مین در حالی که دست هاش رو به نشونه ی تسلیم برده بود بالا گفت:

   ـ خب خب... حالا چرا می زنین؟

   هیون روش رو برگردوند و به یونگ سنگ گفت:

   ـ باشه! ولی باز هم می گم امکان نداره یه فن کادوی حتی 100 دلاری بده... چه برسه به 125 دلاری!

   یونگی: پس موافقی...

   هیون: آهای... صبر کن تند نرو! اگه باختی چی؟

   یونگی: هر چی تو بگی.

   هیون: پس اگه باختی باید از کیو بوسه ی فرانسوی بگیری...

   کیو: ها؟ هیون خوبی؟ به چه اجازه ای این حرف رو زدی؟

   هیون: من هنوز یه نصف روز اختیار کامل از تو طلبکارم... یادت که نرفته.

   کیو: اَه... یونگ سنگ قبول نکن!

   یونگ سنگ با بدجنسی گفت:

   ـ باشه! موافقم.

   هیون: صبر کن! اول باید جونگ مین رو ببوسی!

   جونگی: ها؟ چی؟ منظورت چیه؟

   هیون: شما 2 تا با من شرط بسته بودین که اگه نتونین اون کلاه رو که توی سایت دیدم تا روز تولدم برام بخرین، همدیگه رو می بوسین! هیونگ و کیو هم شاهدن... مگه نه؟

   کیو و هیونگ در حالی که با ترس از جونگ مین دور می شدن گفتن:« آره! »

   جونگی: هیونگ جون بیبی با اون سگ زشتت! مگه دستم بهت نرسه.

   هیون: شما دو تا! منتظر چی هستین؟

   کیو: راست می_

   اما با دیدن چهره ی جونگ مین حرفش رو خورد. یونگ سنگ سرش رو تکون داد و گفت:

   ـ تقصیر منه که واسه تو دخترای خوشگل جور می کنم. بیا و خوبی کن!

   هیون: همین حالا!

   جونگ مین و یونگ سنگ یه نگاهی به هم انداختن و بعد جفت شون به سمت هم رفتن. بقیه ی پسرا هم با یه wow گنده اون ها رو تحریک کردن. جونگ مین از سر ناچاری چشم هاش رو بست و آروم آروم به یونگ سنگ نزدیک شد...

=============================================

   پایان!

   هه هه... تو کفش بمونید! در آینده خواهید خواند هم نداریم! داستان لو میره! هه هه...




طبقه بندی: You are my heaven، 

دانلود نرم افزار

اس ام اس

html tutorial

learn php

قالب وبلاگ